رفتن

هي فلاني
رفتن حق همه ي ادم هاست...
ادم های که به ارزوهای خود می اندیشند
و بس
رفتن هر چند
دلی را زیر پا شکسته باشی
فقط خواستم بداني اگر مانده بودي
پاييزم قشنگ تر بود....
ادامه مطلب

هي فلاني
رفتن حق همه ي ادم هاست...
ادم های که به ارزوهای خود می اندیشند
و بس
رفتن هر چند
دلی را زیر پا شکسته باشی
فقط خواستم بداني اگر مانده بودي
پاييزم قشنگ تر بود....

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود
روزهای که بی من
نفس کشیدن
برایت سخت بود...
این روزها
برای خبر گرفتن از من
عجیب صبور شده ای....

باور كن حسادت دارد
وقتي از ان همه عشق
سهم من
فقط مرور خاطراتي اندك باشد

دستم را در دستِ خیالِ تو می گذارم ..
تا که با خیالت آرام کنم دلِ بیتابم را.....
تا پروانه ی دلم بگیرد جانِ تازه ای .....
و در هوایِ تو دوباره بال بگشاید .....
و پرواز کند به جایی که شبیه هیچ جایی نیست ...
جایی که در آن هر چه هست زیباییست ...
جایی که در آن .. من هستم و تو هستی و نگاهِ گرمِ ما ...
و تمامِ آنچه که دلپسندِ ماست ...
می گیرم دستِ خیالِ تو را ...
تا نیفتد دلم در گودالِ غم ...
دستِ تو .. به سانِ شانه هایِ تو .. تکیه گاهِ قلبِ من است
دستِ دلم را بگیر در دستانِ گرمِ خود .. مگذار گم شوم .. در کویرِ درد
ادامه مطلب ...
http://pnukash.blogfa.com
جوانی نزد شیوانا رفت و گفت:"مدتی است دلبسته دختری شده ام اما از آن جایی که هنوز به حقیقت این عشق، ایمان کامل ندارم به او نزدیک نشده ام اما از یک نکته هراس دارم و آن این است که آن دختر همین رفتاری که بامن دارد با دیگری هم داشته باشد،همین نگاه ها،همین لبخندها و...! ای بزرگ تو بگو چگونه می توانم به این هراس پاسخی قانع کننده بدهم؟وچگونه می توانم باور کنم که او جفت من است یا اینکه ...؟"
شیوانا بعد از اندکی تامل در پاسخ گفت:

"آنکس را که دوست دارید آزاد بگذارید...اگر متعلق به تو باشد به پیش تو بازمی گردد... وگرنه از اول هم برای تو نبوده است..."
فرمود: هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند.. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می کرد.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی. من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد می کشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می کشم.
در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم: هر چقدر که بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که بتوانی…
منبع: روده بر
من هم تازه قدر لحظه های سختی رو که کشیدم میدونم. خدا رو شکر.
امروز یکی از سخت ترین و تلخ ترین روزهای زندگی ام خواهد بود. امروز با بهترین بابابزرگ دنیا، خداحافظی میکنیم و پیکر خسته اش رو به آفریدگارش رجعت خواهیم کرد.


